برو ...
مطمـئن باش و برو !!!
ضربـه ات کـاری بود دل من ســخت شکسـت ...
و چه زشـت، به من و سـادگی ام خنـدیدی به من و عشقی پاک،
کـه پـُر از یـاد تـو بـود و بـه یک قلـب يتــيـم، که خـيـالم می گــفت:
تـا ابـد مـال تـو بود .
تـو بــرو !!
برو تا راحـت تر، تکـه هـای دل خــود
را آرام ســر ِ هــم بَنــد زنـــــم ........
+ |
سر در گم ...
چشم به راهـ ـت می نشینم !
شاید از عـ ـابری که روزی از کوچـ ـه های قَلبت عُبور کرده ، یادی کنی ...
شـ ـاید از کبوتری که روزی از پنجـ ـره ی نگاهت ؛
دانه ای بر چیده سراغـ ـی بگیری .
هنوز سـَ ـر در گم ِ روزهای بی توأم ...
+ |
آه ...
دیشب دلم خیلی گرفت ابر ِ چشـ ـام بارونی شد
از غصه ی دوری ِ تو ... خون جـ ـای اشکام جاری شد
تا صُبح کنـ ـار عکس ِ تو به یاد خاطراتمون ...
نشستم و آه کشیدم واسه روزای رفته مون ...
از غصه ی دوری ِ تو ... خون جـ ـای اشکام جاری شد
تا صُبح کنـ ـار عکس ِ تو به یاد خاطراتمون ...
نشستم و آه کشیدم واسه روزای رفته مون ...
+ |

