نه یه روز حتی یه ساعت سَری بودیم توی سَرها
کسی بودیم تو جماعت ..
خیلی ها نشون میدادن منو با حرف و اشاره
به هَمم می گفتن اینو : عاشق هزار ستاره
حالا من مونده یه سایه ام
که اونم عمری نداره ..
خواب دیدم از تو دور شدم
وای که عجب خواب بدی
گفتم: بیا با هم بریم
گفتی: که راهو بلدی
هر چی صدات کردم نرو
اما به جایی نرسید...
مثــل باد ِ پایــیــــــــــــز غـــم ِ لعنتـــی به مـــن زد ..
حتی باغبون نفهمید ..
نـه اینـکه فـک کنــی خـوشــم ؛ نـه اینکـه بیخــیال بـاشــم ...
خـنده ی مــن دروغــیـه ؛ گــریــه مُ پــشتـش مــی کـُشـم ...
گذاشته رفته ... اونی که مثل نفس ِ من بود ...
دلمو شکسته ... اونی که همه کس من بود ...
بی خیالش ...
مــن بـا تــو فهــمیـــدم دلبسـتگـــی بــد نیست
گاهـــی به یک آغــوش وابستگـــی بــد نیست
من بدون ِ تو مـی مـُــردم ، اما تو تنـهـــا نبــودی
من واست بازیچه بودم ، عشق رویاهـام نبــودی
هنـــوزم سختـــه عــزیزم بــاور ِ بــد بــودن ِ تــو
بازی رو دیگه تموم کن ، دیگه بسـه موندن ِ تــو
تــو بـــا مـــن ...
خنده هایت مال ِ مردم
نگــاه آشنــایت مال ِ مردم
هوس هایت در آغوش ِ رفیقان
غمــت بـــا مـــن ...
وفایت مال ِ مردم
من شکستـــم تـوی دستــات ســـاده شد منو ندیدن
من زیـــادی ام تـو قلـــبت رفتـــی و منـــو نبــــــردی
نمیــــره از یاد ِ من که حتــــی غصــــــــه مو نخــوردی
دستامو از دستات میگیرم ، چشمامو از چشمات می گیرم...
سوگل صادقی★
خودت مــــی دونی ... میـــدونم دلیـــل رفتنــت چی بود
اما میتونســـتـــی نــــری چرا میگـــــی قســـمت نبود...
وقتـ ـی پــیـــــش تـــ ـوأم آروم آرومــــــــــ ـم
از غـ ـم و غصـــــــ ـه هام چـیزی نمی دونم
یه جورایی یه حس ِ خوبی بهم دست میده
انگـــــــــ ـاری که زیـر نـ ـم نـ ـم بــــــ ـارونم
تو هم رفتـ ـ ـیُ من هیچ کســـ ـی ُ ندارم
جــــــــــ ـای خنـده هامو گرفته غصه آره ...
تـــــ ـو رفتــــــ ـی و آره دلم غصـ ـه داره ...
دور دریچـ ـ ـه های قـلـ ـبم دیـوار کشیدم
یه روز ندیدمت یه پاکت سیگـــ ـار کشیدم...
اگه در حق ِ تو خــ ـوبی نکــــ ـردم ..
بدون که ، خالـــــ ـی بود دستــــ ـای سردم ..
می ترسم از غُصـــ ــه ها دووم نیـــارم
آخـــــه هیچ نشـ ـــونه ای از تـــو ندارم
آروم آروم دارم از غُصــــ ـه می میـــــرم
تو بگـو نشونه اتُ از کــ ـــی بگیــــرم ؟
می خواستم عاشقت کنم ، هر جور شده حتـــی به زور.
حالا که نیستی لااقل تسکیـــن به قلب ِ من بده
اونکه نخواست پیشم باشی ، حالا کجـــاست صبـــرم بده ؟
چه جوری باور بکنم رقیب ِ من نازت کنه؟
شبــا کنــارت بخـــوابه از خواب بیــدارت کنه ؟
آی خدا ... دلگیرم ازت ...
اگه قسمت نبود، چرا تو موندی ؟
خدا ؟ چرا ما رو به هم رسوندی ؟
اگه می دونستی یک روزی میری، چرا روزها رو تا اینجا کشوندی ؟
چی بودم، چی شدم به خاطر تو ...
ولی پشت دلم رو خالی کردی...
حالا اسمت میاد گریه ام می گیره، نمیدونی که با دلم چی کردی ...
یاد ِ چشـ ـات داره من ُ دیوونه می کنه
با غصه ها داره من ُ همخـونه می کنه
بازم شب شد و این دل بی قـ َــراره
دلم طاقت دوریتو نداره
ببخش این عاشق ِ پُر اشتباتو ... به قلب خسته جون بده دوباره
آخه چطور دلت اومد تنهام بزاری؟
تو بازی زمونه جام بزاری؟
تو بی من بری...
من بی تو می میرم
آخه شده بودی عزیز ترینم...
تو خیـ ـال کردی تا
قصه ی جدایـــــــ ــــی و اشک رو گونه
چی کشیده این دلــم ؟ کی می دونه؟
کـ ـــی مــی دونه؟
دل به کی دادی ؟ اون دیگه تو رو نمی خواد...
یاد کی افتادی ؟ اون تو رو برده ز یاد
فکــر کن منـــ ـــو نــداری
بایــد تنهـــ ـــــا بـمــونـی
فکر کن دیگـ ـه مـن رفتم
بایــد تنهـــ ـــا بخــــونـی
یه روز دلـــ ــم گرفتــش
که وقـت رفتنــــــ ـم بود
رفتن واسـه همیشـ ــه
دل کندن خیلی سخت بود
من پـ ـُ ـر از حـــرف ِ سکوتـم
خالـ ـی ام رو بـه سقــوطـم
انگــار پای ثانیـ ـه ها لنگ می شود
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار خواب بودم عشـ ـق تو رو درک نکـ ـردم
من مغـ ـرور شدم هیــچ وقت سعی نکـ ـردم
تو رو بفهمـ ــم ، حالـ ـا دیگه فایـ ـده نـ ـَـداره
شدم پاییـ ـزی که تو حسـ ـ ـرت ِ مرگ بهـاره
اون که یه روزی اومد و توی دلـ ـم خـاطـ ـره شد
بهـش بگیـد با رفتنش کـار دلـ ـم یکسـ ـره شـد
چه قدر این ثانیه ها نامــَ ــردند
گفتـــه بودند که بَر می گـــردند
برنگشتند و پس از رفتنشـ ـان
بی جهت عقربه ها می گردند
تنهاترینم ...
بگو که بخشیدی منو ...
خوب اون روزا رو یادمه
چشامو بستم روی تو
اما یه لحظه هم نشد
فــکــر ِ تلافـ ـی بکنـی
شــاید می دونسـتم اینـو
هیچ وقت ترکم نمی کنی
زیــادی عاشـ ـق بـــودی و خودخـ ـواه شدم از عشـ ـق ِ تو
آخ خـ ـدا ... چه لحظه ای بود ... اون لحظـ ـه که گفتم بـ ُـرو
مطمـئن باش و برو !!!
ضربـه ات کـاری بود دل من ســخت شکسـت ...
و چه زشـت، به من و سـادگی ام خنـدیدی به من و عشقی پاک،
کـه پـُر از یـاد تـو بـود و بـه یک قلـب يتــيـم، که خـيـالم می گــفت:
تـا ابـد مـال تـو بود .
تـو بــرو !!
برو تا راحـت تر، تکـه هـای دل خــود
را آرام ســر ِ هــم بَنــد زنـــــم ........
شاید از عـ ـابری که روزی از کوچـ ـه های قَلبت عُبور کرده ، یادی کنی ...
شـ ـاید از کبوتری که روزی از پنجـ ـره ی نگاهت ؛
دانه ای بر چیده سراغـ ـی بگیری .
هنوز سـَ ـر در گم ِ روزهای بی توأم ...
از غصه ی دوری ِ تو ... خون جـ ـای اشکام جاری شد
تا صُبح کنـ ـار عکس ِ تو به یاد خاطراتمون ...
نشستم و آه کشیدم واسه روزای رفته مون ...

